در زدم و گفت کیست، گفتمش ای دوست، دوستگفت در آن دوست چیست ؟ گفتمش ای دوست، دوستگفت اگر دوستی! از چه در این پوستی ؟دوست که در پوست نیست! گفتمش ای دوست، دوستگفت در آن آب و گِل، دیده ام از دور دلاو به چه امّید زیست؟ گفتمش ای دوست، دوستگفتمش این هم دمی است، گفت عجب عالمی استساقی بزم تو کیست؟ گفتمش ای دوست، دوستدر چو به رویم گشود، جمله ی بود و نبود دیدم و دیدم یکی است، گفتمش ای دوست، دوست! شاعر : معینی کرمانشاهی + نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ ساعت 9:5 توسط مهرداد | ورويرد...
ما را در سایت ورويرد دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: چهارشنبه 5 بهمن 1401 ساعت: 13:47